محمد باقر شريعتى سبزوارى

312

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

خواه ناخواه اين روش ، مستند به طبيعت است . نظام برده‌دارى قديم و جديد از اين ميل طبيعى سرچشمه گرفته است . ولى سخن اين‌جاست كه آيا روش استخدام ، مستقيماً و بلاواسطه مولود مقتضاى طبيعت مىباشد و اين انديشه ، نخست در مغز انسان جاىگير شده و به دنبال آن ، انديشهء ديگرى به نام انديشهء اجتماع ( گرد هم آمدن و زندگى دسته‌جمعى كردن ) پيدا مىشود ؟ يا اين‌كه انسان با مشاهدهء هم‌نوعان خود اول به فكر اجتماع و زندگى دسته جمعى افتاده و افراد نوع به هم‌ديگر گراييده و زندگانى تعاونى را پىجويى نموده و همه از يك‌ديگر برخوردار مىشوند و ضمناً گاهى يا بيش‌تر اوقات ، اجتماع از مجراى طبيعى خود منحرف شده و مبدل به يك تودهء هرج‌ومرج و سودبرى و رنج‌كشى و بالأخره بردگى و استثمار مىشود ؟ ما گمان مىكنيم كه يك بررسى يا تماشاى فعاليت‌هاى ابتدايى نوع انسان و روش‌هاى سادهء بيش‌تر انواع ديگر حيوان و هم‌چنين بررسى تجهيزات طبيعت ، پاسخ حقيقى اين پرسش را مشخص مىسازد . درست است كه ساختمان كالبد انسان با جهاز تغذيهء - نسبتاً - اجتماعى مجهز مىباشد ، فرد مادهء انسان پستان دارد كه دقيقاً براى بيرون دادن شير آماده است و پشت سر اين دستگاه ، دستگاه دقيق ديگرى براى ساختن شير درست شده و بدن با وى مجهز گرديده و از طرف ديگر فرد ديگر ( كودك ) با لب و دهانى مجهز مىباشد كه كاملًا با مكيدن پستان و گرفتن شير توافق داشته و سازگار مىباشد ، و هم‌چنين مجموع دو فرد ذكور و اناث روى هم رفته با يك دستگاه دقيق و باريك تمايل جنسى و تهيهء مادّهء اصلى نوزاد انسانى و به قالب زدن و بيرون دادن و بالأخره ساختن يك فردى مانند خود ، با همهء لوازم و احتياجات « 1 » مجهزند و البته اين تجهيزات ( تجهيز تغذيه و توليد ) به جز با اجتماع ، سر و سامان نمىگيرد . نظير اين وضع را در جانوران پستان‌دار ديگر غير انسان و در بيش‌تر مرغان ، چون كبوتر

--> ( 1 ) . و شايد شمارهء واحدها و اجزاى اولى اين دستگاه از اندازه بيرون بوده باشد